راز بوک

شرکت طراحی و نشر دیجیتال رازبوک

بزرگترین تولید کننده نرم افزار های آموزشی و کتاب صوتی در کشور

راز بوک

حضرت احمد بن موسی (ع)

حضرت احمد بن موسی (ع)

شاهچراغ آرامگاهی معروف و متبرک است که امروزه به یکی از مهمترین جاذبه های گردشگری شهر شیراز تبدیل شده است. آرامگاه شاهچراغ محل خاکسپاری حضرت میر سید احمد ، پسر امام موسی کاظم (ع) امام هفتم شیعیان است. از این جهت شاهچراغ زیارتگاه بسیاری از شیعیان گردیده است. احمد بن موسی شاهچراغ (ع) پسر ارشد امام موسی کاظم (ع) و برادر امام رضا (ع) در راه پیوستن به برادر خود عازم خراسان شد ولی در نیمه راه توسط قتلغ خان (حاکم وقت شیراز) که از طرف مامون خلیفه عباسی ماموریت یافته بود ، به قتل رسید.

 

حضرت احمد بن موسی (ع) به اتفاق جناب سید محمد عابد و حضرت سید علا الدین حسین (ع) ، برادران خود و جمعی از برادرزادگان و دوستان به قصد زیارت حضرت امام رضا (ع) از حجاز به سمت خراسان حرکت کردند. در بین راه جمع کثیری از شیعیان و علاقه مندان به خاندان رسالت به سادات معظم ملحق و به اتفاق حرکت نمودند تا جایی که می نویسند : به نزدیک شیراز که رسیدند یک قافله پانزده هزار نفری از زنان و مردان تشکیل شده بود. خبر حرکت این کاروان را به خلیفه وقت ( مامون ) دادند. وی ترسید که اگر چنین جمعیتی از بنی هاشم و دوستداران و فدائیان آن ها به طوس برسند ، اسباب تزلزل مقام خلافت فراهم می گردد. بدین منظور امریه ای صادر کرد و به تمام حاکم های شهرها دستور داد که هر کجا با قافله بنی هاشم برخورد کردند ، مانع حرکت شوند و  آن ها را به مدینه بازگردانند. به هرکجا که حکم ابلاغ شد ، قافله از آن شهر عبور کرده بود مگر شیراز. 

 

قتلغ خان با لشکری چهل هزار نفری در خان زنیان شیراز اردوگاه زد و به محض رسیدن قافله ، پیغام داد که حسب دستور خلیفه آقایان باید از همین جا برگردید. حضرت شاهچراغ (ع) فرمود : ما قصدی از این مسافرت نداریم و برای دیدار برادر بزرگوارمان می رویم. اما لشکر قتلغ خان راه را بستند و یک جنگ خونین به پا کردند. ولی با شجاعت قافله بنی هاشم این لشکر شکست خورد و برای آن تدبیری اندیشید. بدین منظور لشکر شکست خورده ، به همگان اعلام کرد : همین الان خبر رسید ، که حضرت امام رضا (ع) وفات کرد. این خبر مانند برق ارکان مردمان سست عنصر را متزلزل ساخت و باعث شد تا از آن ها جدا شوند. حضرت شاهچراغ (ع) همراه با برادران و دوستان خود از بی راهه رهسپار شیراز گردیدند و با لباس مبدل پراکنده شدند.

 

این حضرت در منزل یکی از شیعیان ، واقع در سر دزک شیراز که مرقد ایشان در این منطقه واقع شده است ، ساکن شد و شبانه روز به عبادت پرداخت. قتلغ خان که جاسوسانی را برای شناسایی آن ها قرار داده بود ، آن ها را بعد از گذشت یک سال پیدا کرد و نبردی بین آن ها و ماموران حکومت در گرفت. سید احمد با شجاعت تمام از خود و همراهان دفاع کرد. وقتی که قتلغ خان متوجه شد که توان از بین بردن آن ها را از طریق ستیز مسلحانه ندارد ، ماموران خود را همسایه دیوار به دیوار آن حضرت کرد. از طریق شکافی که در خانه همسایه ایجاد کردند ، به خانه ای که سید احمد در آن مخفی شده بود ، دسترسی پیدا نمودند. سپس هنگام خروج آن حضرت از خانه ، با شمشیر ضربه ای بر سر ایشان وارد و او را به شهادت رساندند. قتلغ خان دستور داد تا خانه را بر روی جسم شریف او خراب کنند و زیر آوار نگه دارند. با توجه به تبلیغ ماموران علیه خاندان اهل بیت (ع) تعداد زیادی از مردم که مخالف تشیع بودند ، حرمت بدن شریف نوه پیامبر را نگه نداشتند و او را در زیر آوار رها کردند.

 

تا زمان حکومت امیر عضدالدوله دیلمی ، کسی از مدفن حضرت احمد بن موسی (ع) اطلاعی نداشت و آن چه که روی قبر را پوشانده بود ، تل گلی بیش به نظر نمی رسید که در اطراف آن خانه های متعدد ساخته شده و مسکن اهالی بود. از جمله پیرزنی که در پایین آن تل ، خانه ای گلی داشت و در هر شب جمعه ، ثلث آخر شب ، می دید که چراغی در نهایت روشنایی در بالای تل خاک می درخشد و تا طلوع صبح روشن است. بدین ترتیب چند شب جمعه مراقب بود. روشنایی چراغ به همین کیفیت ادامه داشت . او با خود اندیشید شاید در این مکان مقبره یکی از امام زادگان یا اولیاءالله باشد. به همین منظور او به سرای امیر عضدالدوله دیلمی رفت و کیفیت چیزی را که دیده بود ، به عرض رسانید. امیر و حاضرین از حرف او متعجب شدند. درباریان که این موضوع را باور نکرده بودند ، هر کدام به سلیقه خود چیزی را بیان کردند. اما امیر که مردی روشن ضمیر و باطنی پاک و خالی از غرض داشت ، گفت: اولین شب جمعه به خانه آن پیرزن می روم تا از موضوع آگاه شوم. شب جمعه که فرا رسید ، شاه به خانه پیرزن آمده و دور از خدمه شب را در آن جا خوابید و به پیرزن گفت: هر موقع که چراغ روشن شد ، مرا از خواب بیدار کن ! چون ثلث آخر شب شد ، پیرزن بر حسب معمول روشنایی پر نوری قوی تر از دیگر شب ها مشاهده کرد و از شدت شعفی که به وی دست داده بود ، بر بالین شاه آمده و بی اختیار سه مرتبه فریاد زد: شاه! چراغ! 

 

امیر از خواب بیدار شد و به جایی که پیرزن اشاره می کرد، نگاه کرد. چون به طور علنی و آشکار چشمش نور چراغ را دید ، در شگفتی عجیب باقی ماند. وقتی به بالای تل آمد ، اثری از چراغ ندید و چون پایین آمد ، باز نور چراغ با روشنایی زیاد خودنمایی می کرد. به همین منظور امیر شخصی را جهت کاوش در منطقه مامور می کند و مقبره فرزند ارشد حضرت موسی بن جعفر (ع) پیدا می گردد و به دستور امیر عضدالدوله دیلمی بر بالای آن جایگاهی ساخته می شود که تا به امروز زیارتگاه عاشقان اهل بیت می باشد.

منبع:

بیتوته

 

۱۳۹۶/۰۲/۲۶ - ۰۱:۳۳:۱۹